|
|
نوشته شده در جمعه 17 شهريور 1391
بازدید : 558
نویسنده : اصغر بویه
|
|
قلبی شکسته و نا امید و خسته داشتم از آن قلب یه ویرانه باقی مانده بود کسی وارد آن نمیشد و قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته نبود و دیگر هیچ کس امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت آن قلب سرخ ، آن ویرانه دیگر نه همدمی داشت ونه همدلی، نه هم صدایی داشت ، نه هم زبانی!
تو آمدی افتخار دادی که به قلب من بیایی!آمدی افتخار دادی که قلب مهربانت را به قلب شکسته من هدیه دهی ، آمدی وبا مهر و محبت خودت مرا دگر گون کردی وبا آن محبت و مهر خودت مرا خوشحال کردی با آمدنت تمام امید ها و آرزو هایم زنده شد و دوباره آهنگ دلنشین مهر در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمون آبی قلبم به پرواز در آمد . عزیزم اینکه مرا از آن سیلاب غم و ناامیدی نجات دادی بیشتر از هر محبتی تو را دوست دارم بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم تا آخرین لحظه ی زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست به تو که تنها امیدهایم را زنده کردی افتخار میکنم و با صداقت و یکدلی میگویم که خیلی * دوستت دارم * آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه * دوستت دارم * عزیزم....
آری دوستت دارم برای تو کم است بدان که خیلی خیلی * دوستتدارم * ا آمدنت رویاهایم که حتی تصور آن در خواب نیز دشوار بود به حقیقت بدل شدند و منی که تنها در جاده های خسته و خالیهیچ امیدی برای رسیدن به پایانجاده نداشتم به مقصدم که همان قلب تو بود **** رسیدم ****
:: موضوعات مرتبط:
دل نوشته ,
,
:: برچسبها:
دل نوشته ,
|
|
|